برگردان کامل کتاب کلیله و دمنه به فارسی فاخر امروزی بدون هیچ نثر یا شعر عربی و حاوی بیش از ششصد بیت شعر فارسی متناسب با جای جای متن. پدید آورنده غلامرضا مختاری اسکی. انتشارات شباهنگ. بهار 1403 کلیله و دمنه به فارسی امروز در واقع نسخهی امروزی همان کلیله و دمنهی معروفی است که همگان قادر به خواندن آن نیستند. اما این یکی را همه میتوانند بخوانند، آن هم به تمامی، و از خواندن تمام متن، از حکایات و اشعار گرفته تا اندرزهای اخلاقی لذت ببرند. تنها کافی است سوادی در حد روزنامه خوانی داشته باشند. حیف است زبان مادری ما فارسی باشد و بدونِ خواندن کامل دست کم یکی از شاهکارهای بیبدیل فارسی جهان را بدرود گوییم. متن این اثر (چه نثر و چه نظم) روان، قابل فهم و فاخر است (نه سطحی یا کودکانه) و فاقد هرگونه عبارات عربی یا فارسی دشوار. این کتاب مصور است به پانزده تصویر سیاه قلم، و واژه نامهیی نیز در صفحات پایانی خود دارد.
+
نوشته شده در شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳ساعت 2:40 توسط سهراب اسکی
|
برچسب: نویسنده: مانی رادمنش تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 13:18
گویند زاهدی که دعایش برآورده میشد در کنار جوی آبی نشسته بود. بچه موشی از منقار پرندهیی شکاری رها شد و در کنار او بر زمین افتاد. زاهد از روی مهربانی او را از زمین برگرفت و در برگ درخت پیچید و به خانه بُرد. برای جلوگیری از وحشت یا انزجار اهالی خانه از حضور بچه موش و واکنش ناخوشایند آنها و آزار رسیدن به حیوان لختی در فکر فرو رفت و سپس با خواندن دعایی از خداوند بزرگ استدعا کرد که او را به انسان تبدیل کند. خداوند آرزوی او را برآورد و آن بچه موش به دختربچهیی تبدیل شد زیباروی و خوشاندام، با رخساری که چون آفتاب هر تیرگی حتی به تیرگی قعر چاه را روشن میکرد و زلفش فروزانتر ازخرمن ماه بود. سپس او را به نزد یکی از مریدانش برد و دستور داد که او را مانند فرزندی عزیز تربیت کند. آن مرد به احترام فرمان پیر و مرشد خود، در پرستاری از دختر از هیچ مهربانی و لطفی کوتاهی نکرد تا آن دختر ببالید و کودکی را پشت سر بنهاد. زاهد به او گفت دخترم حال که بزرگ شدی باید همسری بگزینی. از آدمی تا فرشته هر که را بخواهی و انتخاب کنی تو را به او خواهم رساند. دختر گفت همسری میخواهم بسیار توانا و پُرشکوه. زاهد با خود گفت که نکند او آفتاب را میخواهد. پس به آفتاب گفت این دختر بسیار زیبا و دلفریب است و طالب شوهری تواناست. دلم میخواهد تو شوهرش باشی. آفتاب گفت از من قویتر هم هست و آن کسی است که در مقابل نور من میایستد و دنیا را از نور من محروم میکند و آن ابر است. زاهد بیدرنگ به نزد ابر رفت...دوستان این بریدهیی بود از کتاب «کلیله و دمنه به فارسی امروز»، انتشارات شباهنگ. برای خواندن بقیهی داستان میتوانید به صفحهی 130 آن کتاب مراجعه کنید!
+
نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد ۱۴۰۳ساعت 23:15 
برچسب: نویسنده: مانی رادمنش تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 13:18